ای بر دل خسته مرهم! آرام جانم! رفیقم!
آیا به یادت میآیم؟ من زخم ِعهد ِعتیقم!
حق داری ای روح مجروح، از من دلآزرده باشی
من مثل صبرت کُشنده، مثل غرورت عمیقم
ساطور و خنجر به جانت اینگونه آتش نزد که...!
آنها اگر شعله بودند، من جنگلی از حریقم
دریای بیساحل من! تو زخم خوردی و من داغ
تو پشت موجت شکسته، من شیون یک غریقم!
هرچند این بیت آخر هم استخوان لای زخم است
من با غم عشقت ای یار! تا عمر دارم رفیقم...