دیوان ِ عمر، قافیه ندارد.
ولایت ِ «نیمروز»، شب ندارد.
گاهی نقطه ها، خط می دهند.
برنج خوب تغذیه كرد، قد كشید.
آب شیرین كن، آب را دیابتی كرد.
آدم ِ «بیش فعال»، بی كاری ندارد.
زمین نفس كشید، بهار از خواب پرید.
اتوبوس، آموزشگاه ِ همبستگی است.
نامه ی سربسته ، سر درد ِ مزمن دارد.
سرانجام پوست ِ فقیر، پوستین ِ زمانه شد.
ساحل ِ عاج، خواب ِ فیل را آشفته می كند.
«تك آیش»، «هم آیش ِ» آدم ِ منزوی است.
چاق ترین گرگ، گرگ ِ دشت ِ میشان است.
پرونده ی راكد، برای زنده ماندن خاك می خورد.
فقیر با «كم بود» و غنی با «زیادبود» طرف است.