جلسه نقد و بررسی كتاب «افسانه نهال و خورشید»، اثر سمیرا اصلانپور در سرای اهل قلم برگزار شد. در این جلسه كه عصر روز یكشنبه در چارچوب طرح «صد كتاب، صد نویسنده»، به دبیری كامران پارسی نژاد برگزار شد، منتقدین به طرح دیدگاه های خود در مورد كتاب و جریان ادبی ایران پرداختند.
پارسی نژاد پس از قرائت زندگینامه نویسنده به حاضرین نوید داد كه مجموعه مباحث مطرح شده در این جلسات به صورت مكتوب، در اختیار علاقه مندان قرار خواهد گرفت.
احمد شاكری و علی الله سلیمی هر كدام از جنبه های مختلف این اثر را بررسی كردند. شاكری نخست به بیان تفاوت های «معرفی» و «نقد» آثار ادبی پرداخت. وی گفت: معرفی آثار ادبی در این چارچوب از اهداف جنبی است و نمی توان آن را یك نوع هدف ادبی دانست.بهتر بود از جنبه های حسی به معرفی این آثار پرداخته می شد تا استفاده روشمند تری از آن شود. البته ما در ایران در زمینه نقد و معرفی، صاحب سبك نیستیم؛ و در واقع وامدار روش های غربیم.
وی سخنانش را در مورد كتاب افسانه نهال و خورشید با طرح یك سوال ادامه داد: «مضمون به چه صورت در داستان ظهور می كند؟» حین پاسخ به این سوال حتی می توان دوره های ادبی ایران را نیز تقسیم بندی كرد. به عنوان مثال ادبیات دفاع مقدس در پی انتقال مضامین آشكاری است. این در مورد آثار خانم اصلانپور نیز صادق است. مثلا در داستان «هفت دوزخ»، نویسنده در پی سخن گفتن از تاراج منابع نفتی ایران توسط هفت شركت كنسرسیوم نفتی است. یا در داستان «هنوز هم می بینمش»، هدف آشنایی مخاطب با شخصیت برجسته شهید رجاییست.
البته روش دیگری هم توسط نویسنده ها به كار گرفته می شود كه پنهان كردن مضامین است. به طوری كه مخاطب اغلب در دریافت آنها مشكل پیدا می كند. البته شیوه شایسته؛ استفاده از یك روش بینابینی است.
برای بررسی بهتر این مبحث، شاكری مطالعه كتاب «داستان و اصول فیلمنامه نویسی» اثر رابرت مك كین را به علاقه مندان پیشنهاد كرد. و با ارجاع به فصل ششم این كتاب، سخنان خود را این گونه ادامه داد:از نظر مك كین داستان حركتی بین دو مضمون نیست. بلكه آغاز داستان ایده اولیه و پایان داستان ایده ناظر یا همان مضمون است. به معنای دیگر، داستان تشكیل شده از ایده و ضد ایده. و علت اینكه داستان های ما شعاری می شود این است كه توانایی این را نداریم كه این دو را همزمان به پیش ببریم. در واقع داستان تشكیل می شود از ترویج ایده یا تقبیح ضد ایده. و داستان های این مجموعه هم در دام چنین آرمان گرایی هستند.
در ادامه سلیمی با ارائه تقسیم بندی جالب توجهی از داستان های كتاب، زاویه دید جدیدی از بررسی این كتاب ارائه كرد. چون این كتاب خلاصه ای از دو دهه فعالیت ادبی خانم اصلانپور است كه حتی ترتیب زمانی هم در چینش داستان های آن رعایت شده است، معیار خوبی برای نگریستن به تحول نویسندگی اوست. داستان های كتاب را می توان به چند دوره تقسیم كرد. دوره اول كه تقریبا دهه اول نویسندگی وی را شامل می شود، در بردارنده داستان هایی با تم ایدئولوژی سیاسی وی است. در واقع داستان ها حول محور نفی فعالیت های تشكیلاتی گروه های موسوم به چپ، در دهه اول انقلاب اسلامیست. و اگر مخاطبی موافق عقاید نویسنده نباشد، نمی تواند با داستان هایش نیز ارتباط برقرار كند.
دوره بعد دوره ایست كه نویسنده رو به واگویه های زنانه و دخترانه از احساسات مربوط به این قشر خاص آورده است.
در مرحله سوم نویسنده داستان های مناسبتی و یادبودی نوشته است. اكثر آثار وی نیز به همین دلیل توسط ناشران دولتی چاپ شده است.
در دوره چهارم، نویسنده دست به نقد اجتماعی زده است و ناهنجاری های اجتماعی كه توجه اش را جلب كرده، روایت كرده است.
اخیرا هم خانم اصلانپور، زندگی نامه های داستانی را به سفارش نهادهای دولتی می نویسد. از نظر سلیمی به عنوان یك منتقد، نوشتن زندگینامه های داستانی نشانه بن بست كاری و خلاقیت نویسنده هاست. چون در این جریان، ایده جدیدی تولید نمی شود.
سلیمی با تقدیر از جسارت نویسنده در عدم بازنویسی داستان های قدیمی اش -با توجه به تغییرات اندیشه و تجربیات یك نویسنده به عنوان یك انسان-، همچنین اضهار كرد كه زبان برخی از این داستان ها، مربوط به دوره ایست كه انتقال مفاهیم و جهانبینی های حاكم بر جامعه، بر ریزه كاری های زبانی ارجح بود. به همین خاطر مخاطب امروزی با زبان منسوخ شده ای در كتاب روبروست كه ارتباط برقرار كردن با آن را برایش مشكل می كند.
در ادامه، شاكری با ارجاع دوباره به نظریات مك كین، به بسط مفهوم «مضمون» در داستان پرداخت. وی ابتدا به این حقیقت اشاره كرد كه توجه منتقد به مضمون، به معنای فاصله گرفتن از ساختار نیست. سپس گفت: به عقیده مك كین پایان داستان جایی است كه ایده ناظر به وجود می آید.به معنای دیگر، داستان كشمكش بین دو محور است. و از جدال مضمون و ضد مضمون در طول داستان تعلیق به وجود می آید.داستان باید به گونه ای باشد كه امكان تفوق ضد مضمون در این جدال برای مخاطب محتمل باشد. در واقع ایراد داستان های با مضمون آشكار و یا داستان های تعلیمی در این است كه این تعلیق وجود ندارد. یعنی مخاطب از همان ابتدا از پیروزی مضمون مطمئن است.اینجا این پرسش پیش می آید كه وظیفه یك نویسنده فقط انتقال مفاهیم است و یا بر اوست كه مفاهیم را در ذهن مخاطب ایجاد كند؟ البته روش دوم هنرمندانه تر و موفق تر به نظر می آید.داستان های بسیاری هستند كه تاثیر مستقیمی بر روی ما ندارند ولی ما را به فكر فرو می برند.اما در مورد روش اول، می توان گفت كه نوعی تقسیم نیروهای داستان به: سفید و سیاه است. این نمی تواند برای مخاطب آموزنده باشد زیرا در زمان برگزیدن روش های غلط و سیاه در زندگی، انسان به ندرت عملش را سیاه می بیند. پس تاثیر گذاری به هر شكلی مد نظر ادبیات داستانی نیست.
وی همچنین افزود تعدادی از داستان های كتاب در حد خاطره یا چیزهایی از این دست است و با توجه به معیارهای وی «داستان» به حساب نمی آید.
سلیمی هم به عدم توجه نویسنده به نو آوری های ساختاری اشاره كرد و گفت كه معمولا نویسنده ها سعی می كنند با نوآوری های زبانی و سبكی، از لو رفتن مضامینشان جلوگیری كنند. در انتها نیز كتاب را یك سند تاریخی ارزشمند از دوره ای از تاریخ ادبیات كشور ایران دانست.