با توجه به استقبال خیلی عمومی از سریال های ماه رمضان که بازه مخاطبان آن کودکان نوباوه تا پیرمردان کهن باوه را تشکیل می دهد، بر آن شدیم تا آخر این سریال ها را لو دهیم و با این کار گره از کار خیل کثیر مومنین خداجو و روزه داران محترم باز نماییم. این در حالی است که کارشناسان، پخش این سریال ها را برای ریشه کن کردن بحث و گفتگو میان اعضای خانواده و فک و فامیل بسیار موثر دانسته اند. یکی از کارشناسان این حوزه به قول اخبار بیست و سی، همه ی اینها را گفت و گفت: «پخش این سریال ها بسیار در این زمینه موثر خواهند بود» به او گفتند و گفتند: «این را که در متن گفتیم گفتیم» و او در پاسخ، گفت و گفت!
امسال در مجموع چهار سریال مناسبتی از تلویزیون پخش می شود. البته یکی از آنها مناسبتی با ماه مبارک ندارد و بیشتر با روابط ایران تاجیکستان یا افغانستان و حتی با جواد رضویان و «چکار مکنی» نسبت دارد. کارشناسان ما با توجه به شواهد موجود و مدارک دیگر، آخر هر کدام از این سریال ها را به این صورت پیش بینی می کنند:
سریال «یک وجب خاک» از شبکه سوم:
اشتباه نکنید. هیچ کدام از بازیگرهایی که در این سریال می بینید از سریال زیرزمین خبر ندارند و نمی دانند که شبکه سه چون حلقه فیلم های سریال پارسال را گم کرده تصمیم گرفته این مجموعه را بازسازی کند. البته یک خبر خوش هم داریم. در قسمت های بعد آقای کاووسی هم به مجموعه اضافه خواهد شد. آخر این سریال هنوز در نظر گرفته نشده و خود سازندگان هم نمی دانند چگونه تمامش کنند. اما فعلا دارند می سازند.
سریال «اغماء» از شبکه اول:
الیاس امروز دیگر تنها یک بازیگر و یک شخصیت سریالی نیست بلکه با آن همه چیزی که از او دیدیم به سختی می توانیم این ریش و موهای خرمایی او را به نشانه مومن بودنش بپذیریم و به خودمان بقبولانیم که او یک شهید زنده است. در عین حال او با شگردهای خاص خود شدیدا می خواهد ما را گول بزند و خود را موجه و بیشتر شهید جلوه دهد. اما با کمی دقت می توانیم شیطنت و عقده های روانی را در عمق نگاه و چشم های او ببینیم. اصلا اگر او آدم خوبی بود که به صورت روح آبی رنگ یا چشم آبی همه جا را آبی نمی دید. اگر او واقعا توبه کرده بود و پاک شده بود باید همه جا را سبز می دید آن هم سبز سیدی. پس این را از ما بپذیرید که الیاس همان جوان بی ریش و بی ریشه است که پدرش معتاد بوده و حالا عقده ای شده و می خواهد همه را معتاد کند.
الیاس در قسمت های بعدی با پری طرح دوستی ریخته و با شگردهای خاص خودش او را کم کم به قرص های اکس معتاد می کند. پری که معتاد شده با رز قدیانی، مریض دکتر پژوهان دوست می شود و با هم فرار می کنند. از سویی الیاس بعد از این کار با یک آمپول پژوهان را هم فلج می کند و از قسمت بیستم به بعد پژوهان پنجه طلا، فقط می تواند روی ویلچر بنشیند و از خودش صدا دربیاورد، البته با گردنی کج.
خانم دکتر بردیا با نقش آفرینی «لعیا زنگنه» را که حتما دیگر می شناسید. مطمئنا شما هم گول نگاه های او را خورده اید و فکر می کنید از دکتر پژوهان خوشش می آید و می خواهد با او ازدواج کند. اما سخت در اشتباهید. او یک همسر و دو فرزند دارد که تا اینجا نشان داده نشده اند. همسر او همان حسن جوهرچی است و خانم بردیا تمام این کارها و ادا و اطوارها را برای این می ریزد که تلنگری به حسن بزند و او را به فکر فرو ببرد و می خواهد به تلافی ازدواج او با شیطان، امسال خودش با پژوهان یا خلاصه با روح یا جن یا پری چیزی ازدواج کند تا به قول معروف پوز شوهرش را بزند.
اوج این سریال مانند بقیه سریال های ماه رمضان در شب های قدر اتفاق می افتد. در این شب ها در خانه ی باغ و در بیمارستان و در همه جا نوری زرد رد می شود و همه الغوص الغوس گویان دست به دعا بر می دارند و یاد خدا می افتند و خدا هم همه شان را شفا می دهد و به راه راست هدایت می کند. یعنی دو معتاد فراری برای ادامه تحصیل به حوزه علمیه مشرف می شوند. الیاس غیب می شود و رعد و برق می زند. بردیا سر خانه و زندگی اش می رود. زن دکتر پژوهان هم زنده می شود!
در ادامه ماجرا چون همه چیز خوب شده و در عین حال تا آخر ماه رمضان یک هفته ای مانده سریال تبدیل به فیلم هندی می شود و یک خواهر و برادر که سالها از هم دور بوده اند به هم می رسند. لابد می پرسید «کیا؟» راهنمایی می کنم. فامیلی الیاس، قدیانی است. بله درست حدس زدید. پدر رز قدیانی پدر خوانده الیاس هم هست که در کار مواد مخدر و کلا کارهای بد مثل برج سازی و اینهاست. این موضوع را با نگاهی به مادر رز قدیانی «شیوا خنیاگر» هم متوجه می شوید. او مادر واقعی الیاس است که با این مرد گردن کلفت و قالتاق ازدواج مجدد کرده است، بی آنکه ناراحت باشد که خود او باعث مرگ شوهر اولش در پارکینگ شده. این به خاطر آن است که سالها پیش شوهر قالتاق هم در شبی از شب های قدر توبه کرده و خدا او را بخشیده. در روز آخر، خانواده قدیانی دوباره دور هم جمع می شوند و سر یک میز با هم شام می خورند.
سریال «شکرانه» از شبکه تهران:
این سریال اینقدر جالب و جذاب است که من تا به حال درست و حسابی نتوانستم حتی یک قسمت از آن را ببینم. گمانم آخر سر برای این که تماشاچی به دست بیاورد جواد رضویان هم به مجموعه اضافه می شود. این سریال کلا به ماه رمضان ربطی ندارد و داستان آن در ماه مبارک اتفاق نمی افتد. کارشناسان می گویند این موضوع به علت آن است که «تامارو» دختر تاجیک، حاضر نشده که در شب قدر توبه کند و حجاب اسلامی داشته باشد. لذا نویسندگان ترجیح داده اند داستان را در ماه رمضان روایت نکنند.
سریال «میوه ممنوعه» از شبکه دو:
بعضی از خانم ها را که آدم می بیند دلش کباب می شود و جگرش برایشان آتش می گیرد. نمونه اش همین «گوهر خیر اندیش» که از شوهر شانس نیاورده است. داستان زندگی او مفصل است. بعد از ازدواج اولش با آقای حاجی یا همان «محمدرضا شریفی نیا»، بیچاره سرش هوو آمد و او که با خیال خوش در کربلا به سر می برد بعد از بازگشت، با هوویش دنیا در دستشویی روبرو شد. بعد از آن ماجرا و طلاق گرفتن از او گوهر دوباره ازدواج کرد و این بار سعی کرد با بازیگر خوش نام تر و مذهبی تری ازدواج کند. برای همین هم رفت سراغ «علی نصیریان» که بازنشسته نیروی انتظامی بود و بسیار مومن و مقید. وی بعد از مبارزه بی وقفه با اشرار و به هلاکت رساندن آنها در پارکینگ، باعث شد الیاس عقده ای شود. اما بعد از فلج شدن به آلمان رفت و سلامتی اش را به دست آورد. در برگشت با گوهر آشنا شد و با او ازدواج مجدد نمود. اما از بد روزگار امسال می بینیم که دوباره هوو به سراغ گوهر آمده و این بار قاپ شوهرش را دخترک جوانی به نام هستی ربوده است. بیچاره هنوز نفهمیده که شستن پای شوهر در تشت آب او را به زن و زندگی وفادار نمی کند. در این سریال هم مثل بقیه در شب قدر حاج آقا ناگهان سرش به سنگ می خورد و دلش خدایی می شود و نور زرد و ادامه ماجرا ... شوهر دختر نافرمانش به دست بوس حاج آقا رفته با بیان این که فهمیدم که موسیقی چقدر بد است، به صورت نمادین سی دی آلبوم خود را پیش چشم او می شکند و سی دی با افکت های زیبا روی زمین می ریزد.